sormak ayıp değil, bilmemek ayıptır «پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است.» Bir ipte iki cambaz oynayamaz «دو نفر بندباز روی یک طناب نمی‌توانند نمایش دهند.» مترادف فارسی: «دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.» مترادف فارسی: «دو شمشیر در نیامی نگنجند.» Bir pire için ev yakılmaz ترجمه: «به‌خاطر یک شپش نباید خانه را به‌آتش کشید.» مترادف فارسی: «برای یک شپش، لحاف را بیرون نمی‌اندازند.» مترادف فارسی: «برای یک کک، گلیم را نمی‌سوزانند.» Cahil dostum olacağına, akıllı düşmanım olsun ترجمه: «دشمن دانا را به‌دوست نادان ترجیح می‌دهم.» Can çıkar, huy çıkmaz ترجمه: «جان از بدن بیرون می‌رود ولی عادت می‌ماند.» مترادف فارسی: «ترک عادت موجب مرض است.» Çürük iple kuyuya inilmez ترجمه: «با طناب پوسیده نباید داخل چاه شد.» مترادف فارسی: «با بند پوسیدهٔ کسی نباید به‌چاه رفت.» Damlaya damlaya göl olur ترجمه: «قطره قطره، دریا چه شود.» مترادف فارسی: «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.» Denize düşen yılana sarılır ترجمه: «کسی که در دریا بیفته، به‌مار هم چنگ می‌اندازد.» مترادف فارسی: «غریق بر هر گیاه خشک چنگ زند.» Denizi görmeden paçayı sıvama ترجمه: «پیش از دیدن دریا، پاچهٔ شلوارت را بالا نزن.» مترادف فارسی: «آب ندیده به آب نزن.» Dil kılıçtan keskindir ترجمه: «زبان، تیزتر از شمشیر است.» مترادف فارسی: «زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است.» Gerçek dost kötü günde belli olur ترجمه: «دوستان واقعی در وقت تنگی شناخته می‌شوند.» Gülü seven dikenine katlanır ترجمه: «هرکه خواهان گل سرخ است نیش خارش را تحمل می‌کند.» مترادف فارسی: «نوش خواهی، نیش می‌باید چشید.» İnsanın vatanı doğduğu yer değil, doyduğu yerdir ترجمه: «وطن انسان جایی است که شکم سیر است، نه‌آنجا که زاده‌شده است.» İp inceldiği yerden kopar ترجمه: «طناب‌ از جای نازک شده پاره می‌شوند.» مترادف فارسی: «طناب از جای باریک پاره می‌شود.» Isıracak köpek dişini göstermez ترجمه: «سگی که می‌خواهد گاز بگیرد، دندانش را نشان نمی‌دهند.» Kefenin cebi yoktur ترجمه: «کفن جیب ندارد.» مترادف فارسی: «کفن جیب ندارد.» یعنی کسی که مرده نمیتونه به قبر مال و اموالش رو ببره Kendi düşen ağlamaz ترجمه: «هرکه به‌تقصیر خویش برزمین افتد، نباید گریه کند.» مترادف فارسی: «خودافتاده نگرید.» مترادف فارسی: «خودکرده را چه درمان.» مترادف فارسی: «خودکرده را تدبیر نیست.» Keskin sirke küpüne zarar ترجمه: «سرکهٔ تند، به‌خمره‌اش آسیب وارد می‌کند.» مترادف فارسی: «حسود هرگز نیاسود.» Komşunun tavuğu komşuya kaz görünürmüş ترجمه: «مرغ همسایه به‌چشم همسایه، غاز است.» مترادف فارسی: «مرغ همسایه غاز است.» Köpek ürür, kervan yürür ترجمه: «سگ می‌غرد، کاروان میرود.» مترادف فارسی: «سگ لاید و کاروان گذرد.» Kulaĝına küpe olsun ترجمه: «این باید گوشواره‌ای در گوش تو باشد.» مترادف فارسی: «آویزهٔ گوش کردن.» Kurunun yanında yaş da yanar ترجمه: «تر، که درکنار خشک باشد با او هم می‌سوزد.» مترادف فارسی: «تر و خشک باهم می‌سوزد.» Meyve veren ağaç taşlanırmış ترجمه: «درختی که میوه داره بهش سنگ پرتاب می کنند.» مترادف فارسی: «به‌درخت بی‌ثمر سنگ نمی‌زنند.» Parayı veren, düdüğü çalar ترجمه: «هرکه پول بدهد، نی هم می‌زند.» مترادف فارسی: «تو نی‌ات را زدی.» توضیح: «مردی که عزم سفر کرده بود، دوستان و آشنایانش به‌بدرقه او آمده و هرکدام سفارش کالایی را دادند. از آن میان فقط جوانی نزدیک رفته و گفت این پول را بگیر و برایم یک نی‌لبک بیاور. مرد مسافر گفت: تو نی‌لبکت را زدی.» Rüzgar eken fırtına biçer ترجمه: «آن‌کسی که باد می‌کارد، طوفان خواهد دروید.» مترادف فارسی: «هرکه باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد.» Sakla samanı, gelir zamanı ترجمه: «کاه را نگه‌دار، زمان استفادهٔ از آن فرا می‌رسد.» مترادف فارسی: «هرچیز که زار آید، یک روز به‌کار آید.» sıcak Sütten ağzı yanan yoğurdu üfleyerek yer ترجمه: «دهانی که از نوشیدن شیر داغ سوخته باشد، حتی به‌ماست هم فوت می‌کند.» مترادف فارسی: «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد.» Tatlı söz yılanı deliğinden çıkarır ترجمه: «یک جمله دلنشین، مار را از سوراخش بیرون می‌آورد.» مترادف فارسی: «زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می‌آورد.» Ters giderse insanın işi, muhallebi yerken kırılır dişi ترجمه: «کسی که پشت‌ هم بد می‌آورد، هنگام خوردن فرنی هم دندانش می‌شکند.» مترادف فارسی: «بخت چون برگشت، پالوده دندان بشکند.» yetişemeyen tilki, üzüme ekşi dermiş ترجمه: «روباه دستش به‌انگور نرسید، گفت ترش است.» مترادف فارسی: «شغال پوزش به‌انگور نرسید، گفت ترش است.» Vakitsiz öten horozun başı kesilir ترجمه: «خروسی را که بی‌موقع بخواند باید سر برید.» مترادف فارسی: «مرغ بی‌وقت‌‌خوان را سر برند.» Zaman sana uymazsa, sen zamana uy ترجمه: «اگر دوران، مناسب حالت رفتار نکرد، تو خود را با او هماهنگ کن.» مترادف فارسی: «زمانه باتو نسازد، تو با زمانه بساز!» Çabuk parlayan çabuk söner چیزی که زود سریع بدرخشد.سریع خاموش میشود مترادف فارسی: «تب تند زود عرق می‌کند Eşek hoşaftan ne anlar. Suyunu içer, denesi kalır مترادف فارسی: «خر چه داند قدرحلوای نبات.» İnsan yedisinde ne ise yetmişinde de odur ترجمه: «آدم هرچه در هفت‌سالگی باشد، در هفتاد‌سالگی هم هست.» Öfkeyle kalkan zararla oturur «کسی که با غضب بلند شود، با ضرر می‌نشیند.» .................................................................................
نوشته شده توسط اکبر علمی در ساعت 7:36 | لینک  |